تبليغاتX
بارقه های امید
بارقه های امید
 
نوشته شده در تاريخ 88/06/12 توسط بارقه |

مدتی شاهرود مهمانشان بودیم. مردک اول کاری نه گذاشت و نه برداشت و در گوش پدرم خواند: ما به زن ها اصلا رو نمی دهیم. پدر زنم از ازدواجمان تا الان که 5 سالی می شود 1 بار خانه مان آمده و مادر زنم هم 3 بار! بعد ترش دیدم که هی این برادرها می نشستند و بلند می شدند و می گفتند ما در فامیلمان 1 گاو می گیریم و یک گاو می دهیم! منظورشان ازدواج های فامیلیشان بود و معلوم نبود میان این گاوها خودشان دیگر چه موجودی بودند! حیف مهمان بودیم...

سر سفره صبحانه و ناهار و شام هم به هر چیز خوشمزه ایمی گفتند مردانه! مثلا پنیر محلی ای خیلی خوشمزه ای داشتند. من نظیرش  هیچ جای ایران ندیده ام. برادر بزرگ تر می گفت این پنیر مردونه است و دستی به ریش های عمری اش می کشید و غش غش می خندید.  به چیزهایی هم که خیلی خوب بودند، یک پسوند آمریکایی می چسباند. مثلا می گفت دستمال یزدی مردونه آمریکایی! و بیشتر غش غش می خندید! زن ها هم عین موش! همه این وضع را قبول کرده بودند. دختر کوچک خانه شان که خواهر همین مردک مذکور بود، نشسته بود خانه به خیاطی. پرسیدم چرا درس نخواندی؟ گفت اووووو زمان ما درس خواندن دختر بد بود! دخترک یک سال کوچک تر از من بود...

بامزه ترین نکته این خانواده هم داشتن 2 تا مامان بود. مامان بالایی و مامان پایینی. حضرت اجل، مرد خانه! خودش را هفته ای، بین مامان ها تقسیم کرده بود! خوشمزه اینکه یکی از فامیل هایشان 4 تا مامان در یک خانه داشتند! مامان، مامان کناری، مامان بالایی و مامان پایینی! انگار ما را برده بودند سفر شکر نعمت به جای آریم!

یاد سفر دیگری افتادم. سال ها پیش بود...شب، خسته و کوفته  به روستایی  رسیدیم. شنیدیم  از بلندگو های مسجد ندا می دهند خانم ها بیایید مسجد، غذا! وای چه قدر خوشحال شدیم! گمان کنم محرم بود یا یک مناسبت مذهبی! راهمان را کشیدیم و به مسجد رسیدیم. خادم مسجد عین پلنگ بیرون پرید و ما را به داخل مسجد راهنمایی کرد. اما نه طبقه بالا و زنانه بلکه طبقه پایین و آشپرخانه! که بعله تشریف آوردید، بفرمایید ظرف های مراسم را بشویید! که صدایمان در آمد. حضرت خادم هم چوبی  برداشت و افتاد دنبالمان که چه معنی دارد زن در مسجد غذا بخورد! و درآمد که پشت بلندگو می گفتیم خانم ها! مردها غذا را خورده اند خجالت بکشید بیایید ظرف ها را بشویید!

پی نوشت:

1- نتیجه اخلاقی اینکه وضع خانم ها خیلی جا ها بد است طوری که آدم دلش می خواهد چشم بعضی ها را در بیاورد اما راه حلش این نیست که از آن طرف پشت بام بیفتیم.( قابل توجه بعضی ها که این چند وقته هی فمینیسم فمینیسم در گوشم می خوانند! مفت خودتان! توی دهنتان نزدم خیلی است)

2- نتیجه سیاسی اینکه بسیار بسیار از رای نیاوردن 2 وزیر زن خوشحال شدم. حیف آقای هلو که جانشینش رای آورد!

3- آقای دکتر رییس جمهور! ما این سه وزیر زن را هم می گذاریم به حساب موج سواری حساب شده تان.( اصلا هم با موج سواری ها مخالف نیستم! بلکه لازم می دانم) اما با این کارها وضع زنان کشور ما درست نمی شود. به شخصه هم دیده ام که با زنان در پست های بالای اجرایی نمی شود کار کرد از بس مشتشان را سفت می بندند!

4- همه این حرف ها کنار. اما من اگر وزیر شوم قول می دهم یک تحول قلنبه در ارشاد و روزنامه جات! به وجود بیاورم...

5- راستی عجب خواننده های کار درستی اینجا دارد! همان روزی که اینجا نوشتم دعا کنید مرض رخوت قلمی ام شفا بگیرد، شبش شفا گرفتم! پس در این روزها و شب ها التماس دعای همه جانبه دارم...

درباره وبلاگ

"و برای آنها زندگانی دنیا را مثال بزن که مانند آبی است که آن را از آسمان فرود آوردیم.پس گیاه زمین با آن در آمیخت { و سرسبز شد} و آنگاه خشکید که باد ها ان را به هر سو می پراکند, و خدا بر هر چیز قادر است"بارقه های امید تصویر این قطرات است که گاهی با رویش زمین سبزند و گاهی با خزان پاییز زردند و هر وقت هوس دریایی شدن می کنند آبی می شوند. بارقه های امید , بارقه هایی است از درون من ، که مثل هر بارقه ای معجزه می کند(حداقل درباره نویسنده اش).
نویسنده بارقه های امید با تمام وجود به اسلام و به برکت آن به جمهوری اسلامی اعتقاد داشته و به آن افتخار می کند و در تمام زندگی تلاش می کند که در بر پا داشتن فرمان خدا همواره این سخن حضرت علی را آویزه گوشش کند:"فرمان خدا را بر پا ندارد، مگر کسی که در مورد حق سازش نکند و چون دیگران نگردد و به دنبال طمع ها نرود."
baroghe@yahoo.com
آخرين مطالب
آرشيو
موضوعات
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
Blog Skin